رخ زيباش شده فرسوده
انقدر از. خود. غافل. شده ام
كه دگر. هيچ شده ام بيهوده
همه راهها به روي من مسدوده
با. خودم قهربودم بي دليل طي دوراني
به خود. امدم ديدم روبروم كوراني
دل. بهونه گرفت رفتم پي خود
فهميدم. سالهاست روح پريده ازتنم
جسمي مانده پره زخم
خم شده پيكرم ومانده تني فرتوته
درجهان ديگر كنارنامم ميزنند
فلاني عمر تباه كرد بيهوده ،رده . مردوده
قلم صاف
برچسب: نقاب,
نویسنده: استخدام کار